X
تبلیغات
رایتل

لباس + ضدحال

دوشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1388

سلام


خیلی خوشحالم .. چون امروز یه خبر خوب گرفتیم   چند وقتی بود که خواهرم دچار کمردرد شده بود .. و فقط یک نقطه از کمرش درد میکرد و ورم کرده بود .


دکترها به چند چیز مشکوک بودن .. تا اینکه امروز جواب آزمایشات رو گرفت و گفتن هیچی نیست


خداروشکر   ( به کسی نگفتم چون نمیخواستم استرس وارد کنم .. )


و اما ..


دقیقاً یک هفته بود که من با این جمله  " لباس من چی بپوشم "  روی اعصاب مامانم پیاده میرفتم   البته مامانم هم پیاده روی منو بی جواب نمیذاشت و اونم به سمت اعصاب من حمله ور میشد


تا اینکه بالاخره امروز عصر لباس مورد علاقم پیدا شد و خریده شد  

( آخر هفته عروسی داریم اونم چندتاااا ..  قبلاً گفته بودم هااا  )


و اما ضد حال


اون هفته ای که رفتیم سفر .. وسطای مسافرت بود که مامان و بابام سوپرایز کردن اینجانب رو ..


و گفتند برای اینکه درست تموم شد و فارغ التحصیل شدی کادو واست گرفتیم .. dance3.gif


دستشون انصافاً درد نکنه .. یک گوشی تمام لمسی نوکیا واسم گرفتن


اما ضد حال :  من کلاً حوصله خوندن کاتولوگ وسیله و اینا رو ندارم . دوست دارم خودم به کاربردهای وسایل پی ببرم .. 

دفترچه این گوشی رو هم خیلی کم خوندم ( 1 صفحه اولش رو )

بعد چند روز پیش توی یه کاری گیر کرده بودم .. از هر طریقی که به مخم می رسید اقدام میکردم ولی کار من اوکی نمی شد .. ( توی گوشی )


پریشب هم که رفتم شارژ خریدم و گفتم بزار امشب یه دل سیر اس ام اس بازی کنم با بر و بچ

اول به آجی بارانم اس ام اس زدم : که با تک زنگ جوابیدن که یعنی شارژ ندارم
بعد به نیلو اس ام اس زدم : که اونم با تک جوابم رو داد

بعد به صحرا جون اس ام اس زدم : که جواب داد با مرتضی بیرونم

بعد به لیلا جون اس ام اس زدم : که گفت اس ام اسام بهت نمیرسه