X
تبلیغات
رایتل

خراب رفیق

دوشنبه 12 مهر‌ماه سال 1389

سلام .. دقت کردین چه بچه خوبی شدم تند تند آپ میکنم   کف مرتب

اون پست قبلیم که درباره دوست و اینا بود .. وقتی که زدم بعدش دیدم توی نظرات برخی از دوستان بیننده از دوستان خود گله دارند و می نالند ..

آمدم که عرض کنم دوستان عزیز من ، بنده هم دوستان خوب فقط در دوره دانشگاه داشتم بعد از اتمام دانشگاه هرکسی به سوی خودش هجرت کرد و دیگر سراغی از دیگری نگرفت

حالا عرض میکنم خدمتتون ..


من یه اخلاقی دارم که اگر با کسی دوست بشم و بفهمم طرف یزره برای من ارزش و احترام قائل هستش از جون براش مایه میزارم .. البته اول صحبت هام بگم که این پست فقط و فقط اختصاص به دوستان دنیای واقعی داره و منظور دوستان دنیای مجازی نیست .. دوستان دنیای مجازی را که مخلصشون هم هستم (یعنی اونایی که از طریق همین دنیای نت باهاشون آشنا شدم و حالا با بعضی ها رابطم به بیرون و تلفن و این ها هم کشیده شده )


بله .. بله .. من تا همین که میفهمم طرف یزره ارزش میزاره واسه من کلی واسش احترام و ارزش قائل میشم و این متاسفانه اخلاق خیلی خیلی بدی هستش .. از من به شماها نصیحت که هیچ وقت از جون برای دوست مایه نزارید ..

از جون و دل برای خانواده مایه بزارید و تمام وقت رو سعی کنین با اونها باشید حالا اگر وقت اضافه هم اومد بیاین تو دنیای دوستاتون ..


چون من که الان اینجا این حرف ها رو میزنم بارها و بارها ضربه خوردم و اما به نوعی هنوز آدم نشدم بارها از طرف مقابلم که هزاربار کاری براش انجام دادم و از جون براش مایه گذاشتم ضربه خوردم ..

به طوریکه من قبلاً خانوادم شکایت داشتن همش .. میگفتن تو همیشه برای دوستات هستی و وقتی برای ما نمیزاری .. راست هم میگفتن .. اما تو دنیای بی وفای امروزی نمیشه همه وقت رو صرف دوست کرد چون دیر یا زود ضربه اش رو میخوری ..

مثلاً از همون اکیپ 5 نفره دانشگاه الان من فقط با دونفرشون ارتباط دارم .. اونم فقط تلفنی ..

یکی از همون 5 تا آخر هرچی بی معرفت تو دنیاست .. یعنی به همه بی معرفتها گفته برید من هستم .. حتی زمان دانشگاه .. اما خب ما باهاش میساختیم .. فکر کنین ما 5 تا از اکثر برنامه ها و راز و رموز همدیگه خبر داشتیم .. مثلاً در هفته چیکاره ایم و اینا .. بعد همونی که میگم بی معرفت .. بعد از دو سه روز غیبت اومد و هیچ حرفی به ما نزد .. علت نیومدن هم گفت حالم خوش نبوده و یه مهمونی خیلی بزرگ داشتیم مامانم همه فامیل دعوت کرده بوده ..

خلاصه بعد از چند روز یکی از بچه های کلاسمون اومد گفت چرا فلانی عقد کرده به ما خبر ندادین.. ما 4 تا مثل کوه یخ آب شدیم رفتیم زیر زمین .. گفتیم عقد کرده ؟ گفت آره بابا .. چطور شماها که همیشه باهم هستید نمی دونین گفتیم خب تو از کجا میدونی ..گفت یکی از دوستای قدیمی من میشه فامیل دور این رفیق شماها .. اون گفت که عقد کرده ..

خلاصه که اینجا ما فهمیدیم که درجه بی معرفتی این رفیقمون چقدر هستش .. وقتی هم بهش گفتیم .. گفت روم نمیشده بگم   . من که شوهرشو از قبل دیده بودم آخه چند ماهی باهم دوست بودن و یه بار اومد دم خونمون جزوه بگیره .. اما بچه های دیگه هرچی گفتن عکس بیار ببینیم این هی پشت گوش انداخت .. آخر سر هم عکس نیوورد ..

حالا بعد از دانشگاه این که اصلاً هیچ خبری ازش نشد منم چندبار زنگش زدم و اون اصلاً دیگه به من زنگ نزد .. یکی دیگه هم رفت توی یکی از وزارتخونه ها سرکار .. فقط با دونفر ارتباط دارم ..

که به یکیشون هی زنگ و اس ام اس میزدم اون هفته که بابا بیا بریم پیاده روی دلمون گرفت آخر یه روز زنگ زده و میگه من هرروز با مامانم اینا بیرونم بخدا وقت نمی کنم . ( حالا مثلاً نمیشه یه روز با مامانت نری بیرون و وقتت رو واسه من بزاری )


بله دوستان و همراهان گرامی بی معرفتی در همه جای دنیا هستش همونطور که میبینین شامل حال منم هستش


پ.ن 1 - برای پست بالایی هرکس رمز یادش رفته بگه بهش بدم .. همون که اولش 009 داشت